تبليغاتX
ًَََ

ًَََ

4)به نام خدا

 
معرفی سایتسبا
از سایت بهنودٿ ديگر
 
گزارشی از بلوغ

این پاسخ من به نامه دوستی است که از گنجی در لندن پرسیده بود. به نظرم آمد بد نیست شما هم بخوانید.

روز جمعه در شلوغ ترين جلسه از جلساتی که ايرانی ها در اين شهر تاکنون برپا کرده اند، در دانشکده شرق شناسی دانشگاه لندن [سواس]، بيش از ششصد نفر ايرانی و گروهی از دانشگاهيان و صلح دوستان خارجی برای شنيدن سخنان گنجی گرد آمده بودند.

موضوع سخن گنجی حقوق بشر جهانی بود. او گفت دموکراسی را امری تدريجی و از جنس فرهنگ می داند. به گفته وی دموکراسی و احترام به منشور جهانی حقوق بشر بايد در جان جامعه جاری شود، و برای آن که چنين شود بايد هزينه ها پرداخت چنان که رهروان پيشين پرداخته اند، هم در ایران و هم در همه سرزمين هائی که به دموکراسی رسيده و دارای حکومت های مردم سالار شده اند. گنجی مثال آورد و نشان داد که حقوق بشر و دموکراسی به عنوان دو دستاورد بزرگ تمدن بشری حاصل دوران مدرن اند، قرن بيستمی هستند و عمری دراز ندارند.

اما هيجان انگيزترين بخش سخنان وی وقتی بود که در پاسخ سئوال يکی از حاضران شفاف و صريح گفت که مداخله هيچ نيروی خارجی را در جريان دموکراسی طلبی ايران برنمی تابد و باور دارد که هيچ ايرانی تن به اين ذلت نمی دهد که برای گدائی به وزارت خارجه کشورهای ديگر برود، گرچه به بهانه کسب آزادی و رسيدن به دموکراسی. همين جا بود که جمعيت حاضر دقايقی را ايستاد و برای روزنامه نگار ناراضی کف زد.

گنجی با تاکيد بر اين که ايرانيان خود به سعی و تلاش جمعی و با پشتکار و پذيرش هزينه های آن، گام های بلند به سوی مردم سالاری برداشته اند و بقيه راه را نيز با همدلی خواهند پيمود و باور دارند که دموکراسی در کوله پشتی هيچ سربازی نيست، باز صدای تائيد جمعيتی که راهروهای "سوآس" را هم پر کرده بود به آسمان رفت. گنجی اضافه کرد اگر ترديدی هم وجود داشت، با تجربه عراق، و خون هائی که هر روز در کنار گوش ايران ريخته می شود و ويرانی هائی که هر روز به جا می ماند، بر همگان آشکار گشت سرباز خارجی سوار بر تانک آزادی و دموکراسی نمی آورد. به تاکيد وی دموکراسی يک امر فرهنگی است که با پذيرش گزينه گان ملت و با تغيير فرهنگی که هزاران سال با استبداد خو گرفته است، به دست می آید.

نه تنها ايرانيان حاضر در تالار برونئی دانشگاه سوآس لندن، بلکه غيرايرانی های هوادار حقوق بشر که بنا به دعوت عفو بين الملل در اين جلسه برای آشنائی با روزنامه نگار ناراضی ايرانی گرد آمده بودند، با شنيدن اين سخنان از لبان کسی که سال ها را به دليل زبان تيز و قلم تند خود در زندان گذرانده است، بر پا ايستادند.

گرچه چند تنی چنان که مرسوم جلسات اين گونه است با فحاشی و جنجال آفرينی نشان دادند که سخنران و گفته های وی را باب طبع خود نيافته و قصد دارند مانع برپائی جلسه شوند؛ نماينده عفو بين الملل را واداشتند که به آنان تذکر دهد که آداب حضور متمندانه در يک جلسه سخنرانی را بدانند و از جنجال و توهين به اعتقادات ديگران خودداری کنند، ولی تاکيد گنجی که همگان می دانند ابائی از طرح صريح انتقادها و نظرات خود ندارد، بر خودی بودن و درونی بودن جنبش دموکراسی خواهی ايران که راه به هيچ ماجراجوئی و ستمکاری جهانی – گرچه به بهانه استقرار دموکراسی در ايران – نمی گشايد، به تائيد حاضران نشانه ای ديگر بر بلوغ جامعه متحول ايرانی بود.

اکبر گنجی در بخش پرسش و پاسخ وقتی يکی از حاضران به خيال خود برای افشای سوابق وی، به حضور گنجی در جبهه های جنگ اشاره کرد و از وی خواست از فعاليت های خود در سال های نخست پس از انقلاب تنبه بجويد، به فرياد گفت کشورمان با تهاجم خارجی روبرو بود، همه برای دفاع برخاستيم من يکی قطره بودم از آن دريا، کسی برای دفاع از کشورش منتظر نمی ماند که حکومت به تمامی مردم سالار شده باشد، دفاع از ايران، در مقابل ديکتاتور خونخواره ای که سرانجام دنيا به بدکاری و سبعيت وی پی برد، افتخاری است. و با اشاره به اخباری که در اين ماه ها درباره احتمال حمله نظامی آمريکا به ايران گفته می شود گفت هر گاه باز هم کشور با حمله خارجی روبرو شود، ايرانی به مقابله بر می خيزد. من هم . جان ما را چه بهاست، بهتر آن که اين جان مايه شود برای استقرار آزادی، در راه دفاع از وطن و يا در جهت استقلال.

و اين سخنان حاضران را که کثيری از آن ها از نسل دوم ايرانيان مهاجر و محصلان دانشگاه های بريتانيا بودند واداشت تا باز ايستاده سخنران را تحسين کنند. و به همصدائی او بپردازند وقتی که خواهان آزادی منصور اسانلو، رامين جهانبگلو و موسوی خوئینی ها، نماينده به بند افتاده جنبش کارگری، جنبش روشنفکری و جنبش دانشجوئی شد. آرزو کرد که هيچ کس به خاطر عقيده اش در زندان نباشد. نويد داد که به پايداری و ثبات نسل امروز، دير نيست که اصول منشور جهانی حقوق بشر، بندی از بندهای قانون اساسی ايران شود.

جلسه پايان گرفت. هنوز آن انگشت شمار غوغائی در کار بودند که يک خانم پير، استاد بازنشسته دانشکده شرق شناسی دانشگاه لندن [سوآس] يکی از غوغائيان را مخاطب قرار داده با صدائی که می لرزيد فریاد برداشت ايران شوخی نيست. ايرانيان مستحق بزرگی هستند. قدر خودتان بدانيد. زن روزنامه ای در دست داشت که در صفحه اول آن عکسهای هوائی از شهرهائی مانند امروز بيروت چاپ شده بود که از هر گوشه اش آتش و دود به هوا بود، در گوشه ای از آن عکسئی از آخرين انفجار در عراق و زنانی که به دنبال جنازه فرزندان خود گريه کنان روان بودند. و هی می گفت "جنگ اين است. اين است تهاجم نظامی."

با این گزارش تصورم این است که پاسخ سئوال دیگرت را هم داده ام که پرسیده ای آیا گنجی به دیدار جورج بوش تن می دهد. او تاکنون گفته است که با جز با اهل علم دیدار نمی کند و حتی با وجود توصیه بزرگان به این که از دیدار با نمایندگان مجلس کشورها پرهیز نکند، هنوز چنین نکرده است. اما اگر هم در صدد بود که نظر ديگر ايرانيان هوادار آزادی را بداند، هم نظراتی را که کاربران این سایت را خوانده است در پاسخ سئوال "آيا گنجی با بوش دیدار کند؟" و هم واکنش حاضران در جلسه ای مانند دانشگاه سواس لندن را شاهد بوده است. در عين حال ما در خلاء زندگی نمی کنیم. این روزها که خبرهای لبنان و جنگ در صدر اخبار همه جهان است، نمی توان نسبت به ماجرا بی اعتنا بود. گرچه به ظاهر با هم مرتبط نیست اما نیک که بنگریم مرتبط هست.

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 10:16  توسط نسیم  | 

3)به نام خدا

Avril Lavigne

 

I'm standing on the bridge
I'm waiting in the dark
I thought that you'd be here by now
There's nothing but the rain
No footsteps on the ground
I'm listening but there's no sound

Isn't anyone tryin’ to find me?
Won't somebody come take me home?

It's a damn cold night
Trying to figure out this life
Won't you take me by the hand
Take me somewhere new
I don't know who you are
But I... I'm with you
I'm with you

I'm looking for a place
I'm searching for a face
Is anybody here I know?
'Cause nothing's going right
And everything’s a mess
And no one likes to be alone

Why is everything so confusing?
Maybe I'm just out of my mind


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 16:12  توسط نسیم  | 

2)بازم به نام خدا

یه کم طولانیه ولی ارزش خوندن داره

محمود جان، پسر عزیزم! (ابراهیم نبوی)

 

آقای محمود احمدی نژاد

ریاست جمهوری اسلامی ایران

 

نامه شما را به آقای جرج بوش، رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا خواندم. به نظرم آمد که بدنیست که در مورد این نامه برایت نامه ای بنویسم. پیش از آغاز به مناجازه بده بعد از یک سال که مجبورم روزی بیش از ده ساعت به تو فکر کنم و نوشته های تو را بخوانم و عکسها و کاریکاتورهای تو را ببینم، تو را صمیمانه خطاب کنم.

بالاخره ده سال بعد محمود احمدی نژاد تبدیل به کارمند یک سازمان اداری یا خصوصی می شود و هر کس که بخواهد در مورد تو چیزی بخواند، لابد در نوشته های کسانی مانند من نام تو را جستجو خواهد کرد، بنا براین من این حق را دارم که تو را صمیمانه خطاب کنم.

 

محمود جان عزیزم!

 

نامه ات را به دقت خواندم. و در شگفت ماندم که چرا یک نفر به تو نگفت که این نامه را ننویس یا حالا که نوشتی بگذار توی کشوی میز یا سر تاقچه خانه تان باشد یا اگر واقعا فکر می کردی این حرف ها را باید نوشت، حداقل کاری می کردی که کسی جز همان جرج بوش نامه را نخواند و اجازه نمی دادی که منتشر شود. آخر عزیزم!چرا این کار را کردی؟ فکر نکردی ممکن است مردم ایران یا مردم آمریکا، یا کسانی که روی کره زمین زندگی می کنند، این نامه را بخوانند؟ دوست من! در زندگی گاهی پیش می آید که آدم حرفی به دهانش می رسد، یا چیزی به قلمش می آید، باید قبل از گفتن و نوشتن حداقل چند دقیقه فکر کند و یا حداقل با یک آدمی که در جمجمه اش چیزی به نام مغز وجود دارد، مشورت کند. البته لابد مشاورین تو هم به دقت انتخاب شده اند و چنین که می شود، دیگر راهی برای نجات و رستگاری نمی ماند.

جدا وقتی می خواستی این نامه را بنویسی یا منتشر کنی فکر کردی؟ یا مثل بازدیدهایت از وزارتخانه ها و نمایشگاه کتاب که سرزده می روی، یکباره به ذهنت رسید که کاغذ برداری و برای جرج بوش نامه بنویسی. سنگ مفت و گنجشک مفت! لابد فکر کردی که بدتر از اینکه هست که نمی شود؟ نه؟ پسر خوبم! آخر این چه کاری بود کردی؟ حالا این آمریکایی ها فکر می کنند همه ایرانی ها یا حداقل تعداد زیادی از آنها مشنگ هستند و قاطی دارند و همینطوری یک حرفهایی می زنند.

 

پسر کوچولوی شلوغ کن نیازمند به توجه!

 

فکر می کنم به عنوان آدمی که در مورد تو حرف می زند و فکر می کند و سوژه هایی این چنین را سالها دیده است، باید تذکراتی در مورد نامه ات بدهم. اینها را که می نویسم با دقت بخوان و خواهش می کنم در مورد آن فکر کن. بخدا قسم می خورم که من اگرچه اصلا از تو خوشم نمی آید، ولی به شکل خاصی نمی دانم چرا به

سرنوشتت علاقمند شدم، شاید به خاطر اینکه زیادی در موردت فکر می کنم، یا شاید بخاطر اینکه در حرف های تو اشتباهات جوانی خودم را می بینم. بیشتر از این توضیح نمی دهم و می روم سر اصل نامه ات. در توضیحاتت گفته ای که برای بوش نامه نوشته ای تا راهی برای مشکلاتی که در جهان موجود است ارائه کنی. خیلی فکر خوبی کردی، اما آیا اصلا به این موضوع توجه کردی که این مشکلی که در جهان ایجاد شده، خود تو هستی؟ آیا می دانی علت بسیاری از بدبختی ها و مکافاتی که الآن ملل آزاد و دولت های جهان گرفتارش شده اند، خود تو هستی و اگر قرار است مشکلی حل شود مشکلی به اسم احمدی نژاد است؟ چی را می خواهی حل کنی؟ این مشکلی که باید حل کنی خودت هستی؟ خودت را می خواهی حل کنی؟

 

محمود جان، دلبندم!

 

در نامه ات خطاب به جرج بوش نوشته ای که«مدتي در اين انديشه بودم چگونه مي توان تناقضات غير قابل انكار موجود در صحنه بين المللي را كه مدام مورد بحث محافل مردمي بخصوص مجامع سياسي و دانشجويي است توجيه كرد.» گفته ای که مدتی در اندیشه بوده ای، واقعا راست می گویی؟ واقعا مدتی وقت گذاشتی و فکر کردی؟ یا این را نوشتی چون فکر کردی جرج بوش چون خارجی است، بهتر است فکر کند تو برای اندیشه هم وقت می گذاری؟ و چرا این را برای جرج بوش گفتی؟ فکر کردی برای او مهم است که تو فکر می کنی؟ اصلا مگر بوش فکر می کند؟ و نکته دیگر اینکه چرا فکر می کنی تناقضاتی را که در مجامع سیاسی و دانشجویی ایران و محافل مردمی وجود دارد باید با جرج بوش مطرح کنی؟ چرا فکر می کنی در این موقعیتی که مملکت در حال جنگ است، باید تناقضات موجود را که برای محافل دانشجویی وجود دارد مطرح کنی؟ آن هم با جرج بوش؟ فکر نمی کنی الآن جرج بوش دیوانه شده و دارد به این فکر می کند که این مرتیکه یک کاره برداشته سووالاتی که در مجامع دانشجویی خودشان مطرح است، درست در شرایط برگزاری شورای امنیت دارد با من مطرح می کند؟

 

محمود جان، پسر عزیزم!

 

برای جرج بوش نوشته ای که «آيا مي شود پيرو حضرت مسيح (ع) پيامبر بزرگ الهي بود ، خود را متعهد به حقوق بشر دانست ، ليبراليسم را الگوي تمدني معرفي كرد،با گسترش سلاحهاي هسته اي و كشتار جمعي اعلام مخالفت نمود، مبارزه با تروريسم را شعار خود قرار داد ، و در نهايت ؛براي تشكيل جامعه واحــد جهاني تلاش كرد . جـامعه اي كه قرار است حضرت مسيح (ع) و صالحان زمين در آن حكومت كنند.....» پسر خوب! تو واقعا فکر می کنی جرج بوش می خواهد جامعه واحد جهانی ایجاد کند تا حضرت مسیح و صالحان زمین در آن حکومت کنند؟ چه کسی این حرف ها را به تو گفته؟ چه کسی و بر اساس کدام مدرک اعلام کرده که بوش و آمریکایی هایی که اساس حکومت و اندیشه و قانون شان غیر دینی است، می خواهند حضرت مسیح(ع) و صالحان زمین روی کره زمین حکومت کنند؟ حالا یک کسی هم چنین مزخرفی

به تو گفت، باید زرتی برداری آنرا روی کاغذ بنویسی و آبروی همه را ببری که فکر کنند به قول شیمون پرز رئیس جمهور ایران دیوانه است؟ کجا آمریکایی ها می خواهند مسیح حکومت کند؟

تمام این غربی ها و از جمله آمریکایی ها دویست سال است خودشان را دارند جر می دهند که بگویند حکومت دینی نمی خواهند داشته باشند و طرفدار سکولاریسم هستند و تو می گویی که آنها می خواهند مسیح حکومت کند؟ مسیح کجا بود؟ اصلا کی درباره مسیح حرف زد؟ جان مادرت! برو این مشنگی که این حرفها را به تو یاد داده پیدا کن و اخراجش کن و دیگر به حرفش گوش نکن. اینها می بینند تو ساده ای، می خواهند تو را بگذارند سرکار، محض خنده این حرف ها را می نویسند و به تو می گویند و تو هم آنرا منتشر می کنی؟ ضمن اینکه اصلا جرج بوش چه ربطی دارد به حقوق بشر؟ جرج بوش چه ربطی دارد به لیبرالیسم؟ و تازه ربط هم داشته باشد، حقوق بشر به تو ربطی ندارد. مگر تو طرفدار حقوق بشر هستی که از اینکه بوش حقوق بشر را نقض می کند، ناراحتی؟ مگر تو فکر نمی کنی حقوق بشر بازیچه دست ابرقدرتهاست؟ پس چرا از آن دفاع می کنی؟

 

بابا جان! پسر کوچولوی خطاکار و عجول!

 

برای جرج بوش نوشته ای که: «شايــد بدانيد من يك معلم هستـم . دانشجويان مي پرسنـد اين اقدامات را (در عراق) چگونه مي توان با ارزشهايی من جمله تعهد به آئين حضرت مسيح (ع) پيامبر صلح و رحمت تطبيق داد ؟» و در جای دیگری از همان نوشته تاکید کرده ای که: «دانشجويان من مي گويند 60 سال پيش چنين كشوري (به نام اسرائیل) وجود نداشت . اسناد و كره جغرافيايي قديمي را نشان مي دهند و مي گويند هر چه جستجو مي كنيم كشوري به نام اسرائيل نمي بينيم . مجبورم آنان را راهنمايي كنم تاريخ جنگ جهاني اول و دوم را مطالعه كنند. » محمود جان! گفته ای که معلم هستی و دانشجویانت از تو سووال می کنند؟ تو مگر در رشته شهرسازی و پل سازی و ترافیک و آسفالت درس نمی دهی؟ و مگر شاگردانت در رشته مهندسی تحصیل نمی کنند؟ (من فرض را بر این گذاشته ام که تو راست می گویی و واقعا معلم هستی.) مرد حسابی! دانشجویان تو غلط می کنند در کلاس شهرسازی در مورد اسرائیل و تاریخ سیاسی سووال می کنند؟ مگر تو معلم رشته علوم سیاسی و تاریخ سیاسی هستی؟ اصلا مگر در تمام دوره تحصیلی یک واحد درسی هم در مورد تاریخ سیاسی یا تاریخ بین المللی یا جغرافیای سیاسی یا هر زهرماری که به اسرائیل مربوط است، درس خواندی که می گویی شاگردانم در مورد اسرائیل سووال می کنند؟ تو واقعا فکر می کنی چون بوش آدم پپه ای است و ممکن است این چیزها به ذهنش نرسد، باید هر چیزی به دهانت می آید بگویی؟ برای چی خالی می بندی؟اصلا تو کلاس درسی نداری که دانشجویانت در مورد عراق و اسرائیل سووال کنند. حالا اینها به کنار، واقعا دانشجویان ایرانی اینقدر احمق هستند که نمی دانند اسرائیل چطور بوجود آمده است؟ که تو باید برای آنها تاریخ جنگ جهانی را بگوئی؟ و حالا فرض کن که این دانشجویان اینقدر شعورشان نمی رسد که در کشوری که روی هر دیوارش اسرائیل دو میلیون بار نفرین شده و قصد حذف اسرائیل را از روی نقشه جهان دارند، برای شان باید در مورد تاریخ جنگ جهانی توضیح بدهی. اشکالی ندارد، ولی چرا درس اضافی می دهی؟ چرا به آنها می گویی جنگ جهانی اول و دوم را مطالعه کنند؟ اسرائیل چه ربطی دارد به جنگ جهانی اول؟ اصلا در جنگ جهانی اول موضوعی به نام اسرائیل مطرح نبود. من از همین جا به دانشجویان رشته مهندسی احمدی نژاد که هنوز نمی دانند اسرائیل چگونه یک دفعه روی نقشه پدیدار شده است، توضیح می دهم که بیخودی ورندارند در مورد جنگ اول جهانی بخوانند، اصلا در جنگ اول جهانی موضوعی به اسم اسرائیل مطرح نبود.

 

محمود جان! پسر جوان جویای نام!

 

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «متهماني در گوانتانامو در بند هستنـد كه محاكمه نمي شوند . به وكيل دسترسي ندارند . خانواده هاي آنان نمي توانند آنان را ببيننـد و در خارج از كشور خـــــود نگهداري مي شوند و هيچ نظارت بين المللي بر آنان نيست .» دوست جوان من! اینها چه ربطی به تو دارد؟ این حرف ها را باید

رئیس جمهور کشوری بزند که خودش زندانی سیاسی ندارد و در زندانهایش زندانیان محاکمه می شوند و زندانی هایش دسترسی به وکیل دارند. شما چرا این وسط خودت را لوس می کنی؟ اگر زندانیان گوانتانامو دسترسی به وکیل ندارند، حداقل وکلای آمریکا هر روز یک پای شان توی زندان نیست. رئیس جمهور کشوری که در زندانش آدمی مثل عبدالفتاح سلطانی و شیرین عبادی و مهرانگیز کار و سایر وکلای کشور زندانی شده اند، جق ندارد به دسترسی نداشتن به وکیل در زندان کشور دیگری انتقاد کند. مگر اکبر گنجی در زندان اوین حق ملاقات با خانواده اش را داشت؟ مگر همین الآن یک فیلسوف که ربطی هم به ترور و خشونت و از این حرف ها ندارد، به اسم رامین جهانبگلو در زندان اوین زندانی نیست؟ شما چرا این وسط خودتان را داخل می کنید؟ مگر بر زندانهای ایران نظارت بین المللی هست که از نبودن نظارت بین المللی بر زندان گوانتانامو گله می کنی؟ مگر رئیس دولت ایران از زندانیان اوین خودش خبر دارد که از نبودن نظارت بین المللی در زندان های آمریکا گله می کنی؟

 

پسر کوچک جوان من!

 

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «بازرسان اتحاديــه اروپايي تاييـد كرده اند كه زندانهاي مخفي در اروپا هم وجود دارد.» محمود جان! چه چیزی برایت نامفهوم است؟ معنی زندان مخفی را نمی دانی؟ پاسخ به این سووال بسیار آسان است. از کسانی مانند عزت الله سحابی و حنیف مزروعی می توانی سووال کنی تا برایت بگویند که زندان مخفی چیست. زندان مخفی جایی است که در آن زندانیان را بدون اینکه هیچ کسی خبر داشته باشد زندانی می کنند. بنا به گفته رئیس قوه قضائیه ایران در تمام سالهای گذشته چندین زندان مخفی در ایران وجود داشته از جمله زندان 59 و زندان 39 و زندان کمیته اماکن. از سیامک پورزند سووال کن تا

برایت توضیح بدهد زندان مخفی چیست. و بیخودی آبروی آدم را در سطح جهانی نبر. اگر به حرف من گوش کنی و از این به بعد سووالاتی را که داری از بزرگترها بپرسی، آن وقت چنین رسوایی به بار نمی آید که مردم دنیا به ریش آدم بخندند که این رئیس جمهور ایران خودش چند تا زندان مخفی دارد و از زندان های مخفی آمریکا انتقاد می کند.

 

محمود جان عزیزم!

 

الهی درد و بلایت بخورد توی سر زریبافان که بیخودی سه تا شغل گرفته و باعث شده که تو نتوانی از علم و دانش او در هنگام نامه نوشتن استفاده کنی. در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «سئوال بـزرگ ديگر بسياري از مردم اين است كه چرا رژيم اسرائیل مورد حمايت است ؟ و آيا واگذار نمودن حق تعيين سرنوشت تمام سرزمين فلسطين به صاحبان اصلي آن كه در داخل و خارج فلسطين هستند ، اعم از مسلمانان و يهوديان و مسيحيان ، با اصول دموكراسي و حقوق بشر و تعليمات انبياء منافات دارد ؟ اگر منافات ندارد چرا با همه پرسي مخالفت مي شود ؟» محمود عزیز! جدا فکر می کنی چرا بعضی دولت ها با رفراندوم مخالفند؟ و چرا وقتی پای رفراندوم به میان می آید حتی طرفداران رفراندوم را زندانی هم می کنند؟ اصلا به این فکر کردی که غیر از رژیم اسرائیل که با رفراندوم مخالف است، حکومت های دیگری هم هستند که با رفراندوم مخالفند؟ به نظر تو اگر رئیس جمهور کشوری با رفراندوم برای حق حاکمیت مردم در نوع حکومت شان مخالف بود، آیا حق دارد که طرفدار رفراندوم در کشور دیگری باشد؟ محمود جان! مگر تو با رفراندوم در ایران موافقی که از اینکه در اسرائیل رفراندوم برگزار نمی شود ناراحت می شوی؟ مگر در تمام طول دوران حکومت خاتمی طرفداران شما و رهبری کشور با تمام قوا روبروی کسانی که خواستار رفراندوم در کشور بودند، نایستادند؟ حالا چطور است که رفراندوم برای اسرائیل خوب است، اما برای ایران بد است؟ محمود جان! خیلی از دستت ناراحتم، برای چی این حرف ها را می زنی و قلب مرا می شکنی. محض رضای خدا، حالا

که رایس و دولت آمریکا گندش را درنیاوردند و حتی بوش هم بوش را درنیاورد، و در ایران هم کسی در مورد این نامه حرفی نمی زند، ولی جان مادرت دفعه بعد قبل از حرف زدن کمی فکر کند.

 

محمود عزیز، الفنون شیطان کوچولو!

 

در نامه ات نوشته ای که: «چرا در منطقه خاورميانه هر پيشرفتي در علم و فن آوري ، تهديدي عليه رژيم صهيونيستي تعبير و تبليغ مي شود ؟ آيا تلاش علمي و تحقيقاتي از حقوق اوليه ملتها نيست ؟ شما احتمالا با تاريخ آشنايي داريد . غير از قرون وسطي در چه مقطع تاريخي و در كجاي عالم پيشرفت علمي و فني يك جرم تلقي شده است ؟ آيا فرض احتمال استفاده از علوم در مقــاصد نظامي مي تواند دليلي بر مخالفت با علم و فن بــاشد . اگر چنين نتيجه گيري صحيح باشد پس بايد با همه علوم مخالفت شود ، حتي با فيزيك ، شيمي ، رياضيات ، علوم پزشكي ، مهندسي و ...» پسر عزیزم! این چیزی که گفتی واقعا درد دل ملت هاست. چرا واقعا در خاورمیانه و در آسیا بسیاری از کسانی که بدنبال علم هستند، حق ندارند که در رشته علمی شان پیشرفت کنند؟ چرا هر سال برگزیدگان علوم و دانشمندان جوان آسیا کشورهای شان را ترک می کنند و به اروپا و آمریکا می روند؟ اصولا چرا یک دانشمند در کشوری مثل ایران امنیت ندارد و به همین دلیل بیشترین فرار مغزها از این کشورها صورت می گیرد و اتفاقا و تصادفا اکثر آنها به آمریکا می روند؟ آیا تلاش علمی و تحقیقاتی از حقوق اولیه ملت ایران نیست که سالانه بیش از 60 درصد از بهترین تحصیلکردگانش برای ادامه تحصیل به اروپا و آمریکا می روند و دیگر به کشورشان برنمی گردند و اگر هم برگردند اصلا سرنوشت خوبی در انتظارشان نیست؟

محمود جان! طرفداری از علم هم کار بسیار خوبی است، اما نه برای رئیس جمهور کشوری که بیشترین فرار مغزها از کشورش صورت می گیرد. محمود عزیزم! به این فکر کرده ای که چرا تو طرفدار علم هستی، اما دانشجویان کشوری که تو اداره اش می کنی می خواهند از دستت فرار کنند و اتفاقا نود درصدشان هم به همان دانشگاههای آمریکا می روند.محمود جان! پسر کوچولوی درس نخوانده من! می دانی که وزیر علوم کابینه ات یک ماه قبل در جلسه رسمی اعلام کرده که«من از شیمی بدم می آید.» بیا به این معادله فکر کن: تو رئیس جمهور کشوری هستی که ادعا می کنی طرفدار علم هستی و ما فرض می کنیم ادعای تو درست است. جرج بوش هم رئیس جمهوری است که همه می دانند که از هیچ علمی اطلاع ندارد و وقتی رئیس جمهور شد ده تا کتاب هم نخوانده بود، بعید می دانم که در این شش هفت سال دو تا هم خوانده باشد. چه اتفاقی می افتد که دانشجویان کشوری که تو رئیس جمهورش هستی خودشان را به آب و آتش می زنند تا از دست این علم تو فرار کنند و به دانشگاههای آمریکا بروند؟ جوابش را می توانم برایت بگویم، ولی همه کارها را که من نباید بکنم، تو هم کمی فکر کن.

 

محمود عزیز! رئیس جمهور کوچولوی ایران

 

در نامه ات به جرج بوش نوشته ای که: «همه دولتها موظفند از جان و مال و آبروي شهروندان خود محافظت كنند . آن طور كه گفته مي شود دولت شما برخوردار از سيستم هاي امنيتي و حفاظتي و اطلاعاتي گسترده اي است . حتـي مخالفين خود را در خارج از مـرزها شكـــار مي كند . عمليات 11 سپتامبر عمليات ساده اي نبود . آيا طراحي و اجراي عمليات بدون هماهنگي با سيستمهاي اطلاعاتي و امنيتي و يـا نفوذ گستـــرده در آن مـي توانست امكان پذير باشد؟ البته اين يك احتمال عقلايي است . چرا ابعاد اين موضوع تا كنون مخفي مانده است ؟ چرا توضيح داده نمي شود چه كساني در اين حادثه كوتاهي كرده اند؟ و چــرا مسببين و مقصرين معرفي و محــاكمه نمـي شوند؟» و در جای دیگری از نامه ات گفته ای: « از وظايف همه دولتها ايجاد امنيت و آرامش براي شهروندان است . مردم كشور شما و كشورهاي همجوارِ نقاطِ بحراني جهان چندين سال است احساس امنيت رواني ندارند.»محمود جان! من واقعا از تو ممنونم که یک بار هم که شده توانستی درد دل مردم آمریکا را به گوش جرج بوش برسانی. واقعا دستت درد نکند. اما باید برایت چند توضیح بدهم. اولا:علت ناامنی در آمریکا گروههای هستند مثل القائده، حماس، محمد احمدی نژاد و گروههایی از این دست. این نمی شود که شما هر روز شعار مرگ بر آمریکا بدهی و نقشه بکشی که آمریکا را نابود کنی، و بعد به رئیس جمهور آمریکا بگوئی که چرا مردم آمریکا امنیت ندارند. خب، مرد حسابی! از دست تو امنیت ندارند. چرا متوجه نیستی! کسی که عامل ناامنی است خود تو هستی و کسانی که تو دوستشان داری و برای موفقیت آنها احساس خوشحالی می کنی. دوم اینکه: مگر تو قصد نابودی آمریکا را نداری؟ مگر آرزو نمی کنی این کشور از بین برود؟ برای چی ناراحتی که آمریکا امنیت ندارد؟ و مگر تو خودت امنیت داری؟ مگر روزی یک بمب در یک گوشه کشوری که اداره اش می کنی، منفجر نمی شود؟ و مگر در شانزده سال گذشته، تا یک روز قبل از اینکه تو رئیس جمهور بشوی در ایران بمبی منفجر می شد؟ تو اگر بلدی امنیت بوجود بیاوری چرا برای سیستان و بلوچستان و کردستان و خوزستان و کرمانشاه بوجود نمی آوری؟ کسی از ناامنی در کشوری دیگر اعلام ناراحتی می کند که در کشور خودش امنیت وجود داشته باشد. تو اگر بلدی برو این بچه 23 ساله را جمع کن که هر روز یک بساط تروریستی در کشور براه انداخته.

 

 

محمود کوچولوی من!

 

فکر کردی چه اتفاقی می افتد وقتی داشتی نامه ات را می نوشتی؟ ببین! محمود! موضوع جدی است. اصلا قضیه شوخی نیست. فکر می کنی واقعا آن بخش از مردم خل شده است؟ فکر می کنی مردم دنیا و رهبران دنیا عقل ندارند؟ آخر این چه کاری است که می کنی؟ در نامه ات به بوش نوشته ای که «بر اساس كلام الهي همه ما به پرستش خداي يگانه و تبعيت از رسولان الهي دعوت شده ايم . ...ما معتقديم بازگشت به آئين انبياء الهي تنها راه سعادت و نجات است . شنيده ام جنابعالي به آئين مسيح (ع) گرايش داريد و به وعده الهي حكومت صالحان در زمين اعتقاد داريد... آيا جنابعالي اين دعوت را اجابت نمي كنيد؟ بازگشت حقيقي به آئين پيامبران ، به توحيد و عدالت ، به حفظ كرامت انساني و به اطاعت از خداوند و رسولان او . امروز توجه مردم جهان به سوي يك كانون اصلي ، رو به افزايش است و آن كانون ، خداوند يگانه است و صد البته مردم با خداپرستي و تمسك به آئين پيامبران بر مشكلات خود پيروز خواهند شد . سئوال جدي من اين است آيا شما نمي خواهيد آنان را همراهي كنيد.»

محمود جان! واقعا تلاش تو برای مسلمان کردن جرج بوش ستودنی است. اما به نظر من این آدم قابل هدایت نیست، باز می رفتی سراغ کالین پاول یا کاندالیزارایس یک حرفی بود، ولی این یارو این کاره نیست. تازه، به قول عبید زاکانی ترسایی مسلمان شده بود، صبح در شهر او را می گرداندند، مسلمانی به او رسید و گفت: «مسلمان کم بود، تو هم مسلمان شدی؟» تو فکر می کنی مشکل جرج بوش این است که مسلمان نیست؟ اینکه اگر مسلمان بود، اولا که می شد وهابی و با آن قدرتی که داشت می زد خشتک مان را یک شبه سرمان می کشید. بنا بر این آرزو نکن که مسلمان شود. تازه، فرض کن به حرف تو گوش کند و یک مسیحی دو آتشه بشود، این آدمی که من می شناسم بلافاصله با قدرتی که دارد، یک جنگ صلیبی راه می اندازد که سه سوت جمهوری اسلامی را لوله می کند. ضمن اینکه الآن اینها دین درست و حسابی ندارند و به همین دلیل است که خداوند هم کمکی به آنها نمی کند، فکر نکن اگر بوش تبدیل به یک مسیحی راستین شد به نفع ما می شود، یکهو دیدی حضرت عیسی(ع) و خداوند و حضرت موسی(ع) هم دست به دست هم دادند و به اسرائیل و آمریکا کمک کردند، آن وقت دیگر اگر قرار است کسی به کمک کسی بیاید به کمک آنها می ایند نه به کمک ما، در آن صورت هر بلایی سرت آمد، مسووولش خودتی. از ما گفتن بود.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته( دمت گرم سابق)

سید ابراهیم نبوی

                             20 اردیبهشت 1385

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 14:32  توسط نسیم  | 

1)به نام خدا

اشاره ها و چند تنبیه (ابراهیم نبوی)

با توجه به اینکه هر روز در مملکت زیبا و باستانی و بزرگ و باحال ایران، از سوی پوزیسیون و اپوزیسیون و چیزهای دیگر حرف هایی زده می شود که این حرف ها هیچ نیازی به توضیح ندارد، فکر کردیم بهتر است در مورد همین حرف هایی که نیاز به توضیح ندارد، توضیح بدهیم.

رابطه مستقیم
ربیعی، مسوول امور کارگران و کسی که هر وقت قرار است در مورد وزرات اطلاعات در طول تاریخ نظری داده شود، حاضر و ظاهر می شود، گفت: «حاكميت در ايران همواره علاقه مند به رابطه مستقيم با توده ها بوده است.»
توضیح:... برای اینکه وقتی توده ملت ایران وقتی با هم هستند، حرف هایی را می زنند که وقتی تنها می شوند یک حرف های دیگری می زنند، حکومت ها در ایران هم خوششان می آید دروغ های گروهی ایرانیان را بشنوند.
توضیح دوم:... اصولا حاکمیت در ایران دوست دارد با متوسط هوشی ایرانیان سروکار داشته باشد.

نابودی
معاون دبير كل خانه كارگر گفت: «وزير كار و معاون او مي خواهند صنعت ر ا به نابودي بكشانند.»
توضیح: اصولا وزرای کابینه احمدی نژاد همه شان می خواهند حوزه مسوولیت خودشان را نابود کنند، جز وزیرکشور و وزرای خارجه( همه شان) که قصد دارند تمام مملکت را نابود کنند.

وحشتناک طولانی
جرج دبلیو بوش گفت: «آخر مرداد براى پاسخ به يك پيشنهاد به طرز وحشتناكى طولانى است.»
نکته اول: نکته مهم این است که جواب مذکور آماده است، آن چیزی که طول می کشد دادنش است.
نکته دوم: ... اصولا در ایران راه انداختن یک جنگ برای مسوولان مملکت احتیاج به سه دقیقه وقت دارد، فقط لازم است دهانشان را باز کنند، اما تصمیم برای جنگ نکردن معمولا وحشتناک طولانی است، چون لازم است دهان شان را ببندند و تا وقتی تصمیم بگیرند دهان شان را ببندند، چند ماه طول می کشد.

اعتماد و آرامش
على اكبر جوانفكر، مشاور مطبوعاتى رئيس جمهور در گفت وگو با ايسنا گفت: «مردم به دولت نهم بيشتر از دولت هاى گذشته اعتماد دارند و احساس آرامش بيشترى مى كنند».
توضیح: به نظر من گفته های مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور کاملا طبیعی است، هر مشاور مطبوعاتی دیگری هم در مورد رئیسش همین حرف ها را می زند.
توضیح قانع کننده: ... به نظر شما اگر دولتی سرکار بیاید که هر روز چند نفر در درگیری و آشوب کشته شوند، کشور در شرایط جنگی قرار بگیرد، روابط خارجی کشور با دنیا تیره شود، مردم در خیابان مورد هجوم قرار بگیرند، مردم نباید به این دولت اعتماد کنند و احساس آرامش کنند؟

منطقی
منوچ. متكي، یکی از مهم ترین وزرای خارجه ایران در حالی که از اول روی کار آمدنش اولین بار بود که از واژه «منطقی» استفاده می کرد، گفت: «محدود كردن زمان پاسخ به بسته پيشنهادي غیر منطقي است.»
توضیح:... اصولا با توجه به اینکه کلیه رفتارهای دولت در ایران منطقی است، طبیعی است که دولت ایران انتظار دارد که همه با دولت ایران منطقی برخورد کند، و وقتی این اتفاق می افتد منوچهر ناراحت می شود و به نظر من که او را می شناسم حق دارد.
بزرگ نکنید
حدادعادل، رئیس تصادفی مجلس شورای اسلامی و نماینده انجمن شاعران در خانه ملت، گفت: «گرانى ها را بزرگ نكنيد.» آگاهان توضیح دادند: ما بزرگش نکردیم، خودش وقتی آمد بزرگ بود.
افتخار سه گانه
محمد دادكان، بالاخره اثبات کرد که خودش آدم حسابی است و اگر مشکلی وجود دارد، بخاطر این است که علی آباد هم شهر علی آبادی است، وی پس از بازگشت از كشور آلمان گفت: «به سه چيز در دوران رياست خود افتخار مي‌كنم. اول اينكه از سيد محمد خاتمي رئيس جمهور سابق نشان لياقت گرفتم، دوم از بابت صعود تيم ملي به جام جهاني و سوم از اين بابت كه در زمان رياست افرادي همچون علي‌آبادي از سمت خود بر كنار شدم.»
توصیه نسبتا مستدل: پیشنهاد می کنم حالا که ایشان دارد به سه چیز افتخار می کند، به پنج چیز افتخار کند، یکی اینکه احمدی نژاد به اردوی تیم ملی آمد و به دروازه بان کشورمان گل زد، یکی هم به نتایج مسابقات جام جهانی، پنج تا با سه تا خیلی فرق ندارد.

نان و پنیر و کباب
یکی از وب سایت های اینترنتی نوشت: «حقوق استانداران احمدی نژاد دومیلیون وششصد هزار تومان است.»
توضیح جزئیات: حقوق اصلی این استانداران ماهانه 300 هزار تومان است، اما اضافه کاری و حقوق دیگری به شرح زیر می گیرند که باعث می شود حقوق شان بشود دو میلیون و ششصد هزار تومان:
بیمه بهداشتی: با توجه به اینکه هر استاندار حداقل سالی یک بار مجبور است احمدی نژاد را از نزدیک در استان خودش ببیند، ماهانه پانصد هزار تومان هزینه درمان بیماری های ناشناخته و واگیردار می گیرد.
بیمه عمر: با توجه به اینکه وقتی کسی استاندار دولت احمدی نژاد باشد، احتمالا بعد از کنار رفتن تا آخر عمر بیکار خواهد بود، ماهانه 400 هزار تومان بیمه عمر می گیرد.
حق عائله مندی: با توجه به اینکه این استانداران فامیل و عائله دارند و این فامیل هر هفته یک بار از استاندار می پرسند تو خجالت نمی کشی استاندار احمدی نژاد شدی؟ به این افراد ماهانه 300 هزار تومان حق عائله مندی پرداخت می شود.
حق بوق: با توجه به اینکه هر استاندار باید سالی یکی دوبار وقتی سفر استانی نازل می شود، باید بوق بردارند و ملت را جمع کنند و برای رئیس جمهور تبلیغات کنند، هر استاندار ماهانه 200 هزار تومان حق بوق می گیرند.
بیمه شخص ثالث و تصادفات: با توجه به اینکه رانندگان و اشخاص دیگر در شهر استاندار احمدی نژاد را می شناسند و به همین دلیل ممکن است در حال رانندگی با دیدن او وحشت کنند و در حال فرار با او تصادف کنند، ماهانه به هر استاندار 500 هزار تومان بیمه شخص ثالث و تصادفات و بیمه بدنه داده می شود.
دستمزد بازیگری: با توجه به اینکه احتمالا بعضی از استانداران آدمهای با شعور و فهمیده ای هستند، اما باید نقش استاندار احمدی نژاد را در حضور و غیاب او بازی کنند، ماهانه 400 هزار تومان دستمزد بازیگری می گیرند.
جمع کل: همین هزینه ها را جمع کنید، می شود دو میلیون و ششصدهزار تومان. بیچاره ها پولی نمی گیرند.

توافق شد
بالاخره مساله حل شد و خبرگزاری ها اعلام کردند که فتح و حماس تا 98 درصد به توافق رسيده‌اند. آگاهان توضیح دادند آن دو درصد شامل دو نکته جزئی است: اول در مورد وجود یا عدم اسرائیل و دوم در مورد سیاست های فتح و حماس در مسائل خارجی و داخلی. در بقیه موارد توافق شد.

یکی از ابعاد آن
هاشم آغاجري که این همه حرف حساب دارد، اما شوخی شوخی انگار مجبور است هفته ای شش بار در مورد مرحوم شریعتی حرف بزند، گفت: «شريعتي عدالت را به عنوان يكي از ابعاد وجود بشرمی دانست.»
توضیح کامل کننده: شریعتی عدالت را به عنوان یکی از ابعاد وجود بشر می دانست، وی در پنجاه و چند کتابی که نوشت، فرصت نکرد به ابعاد دیگر اشاره کند.

فضای انتخاباتی
امیر محبیان، مردی برای تمامی فصل های زمستان، نوشت: «احمدي‌نژاد بايد از فضاي انتخاباتي خارج شود.»
توضیح تاریخی: بعضی ها اشتباها فکر می کنند که احمدی نژاد چون از فضای انتخاباتی قبلی خوشش آمده، از فضای انتخاباتی خارج نمی شود، در حالی که این موضوع اشتباه است، احمدی نژاد در حال تبلیغات انتخابات سه سال بعد است، منتهی سه سال زودتر شروع کرده.

75میلیون دلار
من نمی فهمم این علی لاريجاني با این شعورش چرا باید اینکاره باشد؟ وی ضمن توضیح در مورد 75 میلیون دلاری که گفته می شود آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی قرار بود اختصاص دهد و فعلا نه به بار است نه به دار و نه به جاهای دیگر،گفت: «مبلغ 75 میلیون دلاربراي براندازي يك دولت خيلي كم است.» وی می خواست بگوید: ما هر ماه هفتصد و پنجاه میلیون دلار فقط برای نگه داشتن احمدی نژاد هزینه می کنیم.

اشتباهات استراتژیک
صادق زيباکلام که هم صادق است، هم همیشه همین یک کلام را به زیبایی تکرار می کند، برای دو میلیارد و پانصد و چهل و هفت میلیون و هشتصد و بیست و یک هزار و دویست و چهل و هفتمین بار گفت: «برخورد باهاشمي ازاشتباهات استراتژيک اصلاح‌طلبان بود.» وی قول داد که این جمله را تا سال آینده سیصدهزار بار دیگر تکرار کند.

شخص احمدی نژاد
عباس سليمي ‌نمين گفت: «مردم سوم تير به شخص احمدي‌نژاد رای ندادند.» یک آقای دیگر گفت: مردم سوم تیر اصلا رای ندادند.

عشق و خشونت
من نمی دانم این مهدی عزیز که فیلسوف هم هست و کلی هم آدم معقول و منقولی است، چرا این همه در مورد موضوعاتی که منتفی شده اصرار می کند. مهدی خلخالی، طبعا فرزند خلخالی، گفت: «اعدام های پدرم، هیچ ربطی به خشونت نداشت.» آگاهان توضیح دادند که تمام آن اعدام ها از روی عشق بود، منتهی در سال 1357 مردم وقتی می خواستند عشق شان را ثابت کنند، دیگران را اعدام می کردند.

از جمله افراد زیر
اصولا دقت کردید که چرا مسلمانان آمریکا موجودات کمتر خطرناکی هستند؟ در اثر برخی کشفیات علت این موضوع فهمیده شد. یک روزنامه مهم بین المللی که یادم رفت اسمش را جایی یادداشت کنم و الآن هم حوصله ندارم در اینرنت آنرا جستجو کنم، نوشت: «اكثر مسلمانان آمريكا از اصليت ايراني برخوردارند.»
جمله کامل: اکثر مسلمانان آمریکا از اصلیت ایرانی برخوردارند، از جمله لیلا فروهر، سوزان روشن، مرتضی عقیلی، مهستی، حمیرا....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 13:5  توسط نسیم  |