تبليغاتX
ًَََ

ًَََ

12)به نام خداممممممممممممممم!!!

وطن پرنده ي پر در خون
وطن شكفته گل در خون
وطن فلات شهيد و شمع
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه ي زنداني
وطن قصيده ي ويراني
ستاره ها اعداميان ظلمت
به خاك اگر چه مي ريزند
سحر دوباره بر مي خيزند
بخوان كه دوباره بخواند
اين عشيره ي زنداني
گل سرود شكستن را
بگو كه به خون بسرايد
اين قبيله ي قرباني
حرف آخر رستن را
با دژخيمان اگر شكنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدايي
با ما غرور رهايي
به نام آهن و گندم
اينك ترانه ي آزادي
اينك سرودن مردن
امروز ما ، امروز فرياد
فرداي ما ، روز بزرگ ميعاد
بگو كه دوباره مي خوانم
با تمامي يارانم
گل سرود شكستن را
بگو ، بگو كه به خون مي سرايم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ايران
بگو به ايران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 15:9  توسط نسیم  | 

11)به نام خدا

دوستي

دوستي گلداني است که نشسته است در ايوان سحر

و دميده است در او تازه گلي

چار فصلش همه سبز، آشتي شاخه او
عطري از عاطفه در او جاري
تارش از ململ عشق

پودش از مخمل ابر

سينه اش برکه باران بلور

دامنش از شبنم پرگوهر

بر لب هر برگش نقشي از خنده شيرين بهار
از طراوت سرشار

بشکند روزي اگر ساقه اي از اين گل سرخ
دل ما ميشکند، دوستي ميميرد

 

مثل خارم رو زمین ، توی صحرا
تو مثل بارون تندی ، داری سبزم میکنی
ای ای ای،،،
اگه تنهام رو زمین ، توی شبها
تو مثل ماه بزرگی که نگاهم میکنی
ای ای ای،،،
توی شنزارای خالی ، اگه بارون نگیره
نمیمونه خار تنها ، توی خشکی میمیره
چی بگم من تک و تنها ، وقتی تاریکی میاد
توی تاریکی میترسم ، اگه مهتاب بمیره
ای ای،،،
مثل خارم رو زمین ، توی صحرا
تو مثل بارون تندی ، داری سبزم میکنی
ای ای ای،،،
اگه تنهام رو زمین ، توی شبها
تو مثل ماه بزرگی که نگاهم میکنی
ای ای ای،،،
توی شنزارای خالی ، اگه بارون نگیره
نمیمونه خار تنها ، توی خشکی میمیره
چی بگم من تک و تنها ، وقتی تاریکی میاد
توی تاریکی میترسم ، اگه مهتاب بمیره
ای ای،،،

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 15:46  توسط نسیم  | 

10)به نام خدا!!


از روزگار دلم گرفته

از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم

بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش

رها شدن از کم و بیش

برای در خود گم شدن

جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام

بهانه ی فریاد زدن

بیا تو باش ای مهربان

بهانه ی گریه ی من

 از روزگار دلم گرفته

از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم

بارون ببار دلم گرفته

از من دیگه هیچی نمونده

یه قصه ام صد باره خونده

امروز هوا هوای گریه س

گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه

درد سکوت درمون نمی شه

بخون برام از پشت شیشه

درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته

از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم

بارون ببار دلم گرفته

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 16:22  توسط نسیم  |