تبليغاتX
ًَََ

ًَََ

16)یا هو

وای ٬باران ٬

باران٬

شیشه ی پنجره را باران شست.

از دل من اما ٬

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

 

آسمان سربی رنگ٬

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.

 

می پرد مرغ نگاهم تا دور٬

وای ٬باران ٬

باران٬

پر مرغان نگاهم را شست.

 

.............................................................................

خواب رؤیای فراموشیهاست!

خواب را دریابم٬

که در آن دولت خاموشیهاست.

من شکوفایی گل های امیدم را در رؤیاها می بینم٬

و ندایی که به من می گوید :

«گرچه شب تاریک است

دل قوی دار ٬

سحر نزدیک است

 

حمید مصدق

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 16:53  توسط نسیم  | 

به نام حق!!

برای شنیدن تو که هیچ وقت برام حرفی نداری باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینیم تمومه روزا مثل هم مثل همیشه صدای قشنگت همه جا شنیده میشه اما خودت که نیستی ببینی همش عذاب مثل سراب وقتی می خوام دیگه نیستی نیستی که ببینی اشکام دیگه نمی تونن نریزن بمونن بسازن نمیرن ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 18:30  توسط نسیم  |